کافر همه را به کیش خود پندارد.

زنه شب ها خونه روتبدیل به جهنم می کنه . من و بچه گرمایی هستیم و شرشر عرق میریزیم و ابدا نمی تونیم تو گرمای زیاد بخوابیم . خواب از سرم پریده بود . چشم باز کردم دیدم کسرا از اتاق اومد بیرون تا دید بیدارم بدو بدو رفت رو یه کاغذ یه نوشته نوشت اومد نشونم داد . نوشته بود خونه دختر خاله ام منطقه فلانه و تا اداره پست فقط یک خیابون فاصله داره . خونه ما منطقه بهمانه . چرا بسته پستی رفته اداره فلان جا .مگر تو ادرس خونه مامانم رو داده باشی . برگه رو که خوندم با غیض پرت کردم سمتش و کونم رو یه وری کردم و ملحفه رو کشیدم رو سرم
. در دل گفتم اونقدر خودش و ننه اش دروغگو و پنهون کار هستن فکر کرده منم مثل خودشون هستم . حالا چرا نگران بود ؟ چون فکر کرده خونواده من بی سرو پا هستن بلند میشن میان اینجا یه وقت آبروشون با دیدن این آشغالدونی میره. به خواهر و مادرم گفتم محل زندگیشون چطوره . صبح منو صدا زد که بیا جای اداره پست منطقه رو بهت نشون بدم . گفتم نمیخواد خودم دیشب پیداش کردم و میدونم با کدوم خط برم . بچه رو هم می برم . گفت مامان هم میاد کمکت بده . زنه هم اومد و تا رسیدیم دو قدمی ایستگاه اتوبوسه ما رو ول کرد رفت . فقط کافی بود این ور خیابون بریم اون طرف . دیگه به والده گفتم بشین برم برا بچه شیر و خوراکی بگیرم چون صبحانه نخورده . رفتیم فروشگاه خرید کردم و تا نشستیم اتوبوس بعدی اومد . رفتیم اداره پست . ما رو فرستادن بخش توزیع . دو اقایی که اونجا کار می کردن ابدا دل به کار نمیدادن . اول گفتن نیوردن . وقتی گفتم موقع خروج از خونه چک کردم و دیدم که اوردن اینجا .بررسی کرد بعد با همکارش سرسری بدون دقت کارتون ها رو نگاه کردن . حدس زدم همکارش دیروز کارتون ما رو گرفته اما نیورده اداره . شماره پست چی رو بهم داد جلو خودش زنگ زدم و گفتم من بسته پستی دارم برا خیابون فلان بوده . از فلان استان . گفت خودم براتون میارم . گفتم اخه فردی که ادرسش داده شده، خونه نیست . میخوام حتما به دست خودم برسه و او بسته رو باز نکنه . دوباره گفت میبرم همون آدرس . دیشب بخش نظرات مردم رو می خوندم همه ناراضی بودن و بهشون فحش میدادن . کارمندای ادارهه همه پیر و پاتال و 50 به بالا بودن . من بینشون جوان ندیم . چه داخل ساختمون چه بخش توزیع .
دیگه والده گفت میره بازار روز سیب زمینی میخره منم بچه رو بردم پارک همون دور و اطراف بازی کنه . والده اومد و با هم برگشتیم خونه . دختر خاله کسرا هم خونه نبود و رفته شهرستان و احتمالا باز شنبه باید برم برا گرفتن بسته !![]()
نظرات
ارسال یک نظر